چرا من اتیست شدم

خدا چیست

خدا واژه ایست که توسط انسان ها ساخته شده است. به گفتار دیگر خدا نیست که انسانها را آفریده است بلکه انسان است که خدایان بیشماری را در طول تاریخ بر مبنای نیاز های خود آفریده است. وقتی خداباوران در مورد خدا سخن میزنند، نخست باید از خدا یک تعریف درست و منطقی ارائه دهند. خدا چیست؟ ماهیت آن چیست؟ چگونه به وجود آمده است؟ اگر همیشه وجود داشته است، از کجا میدانند؟ این همیشه وجود داشتن او را آیا بر اساس کدام استدلال منطقی و دانشی باور دارند یا اینکه تنها بر اساس تعریفی که آنها از خدا دارند؟ خصوصیات این خدا چیست؟ مثلا میگویند خدا بخشاینده، مهربان، روزی دهنده، خشمناک….است، ایا براستی این صفات را داراست؟ آیا این صفات متضاد یکدیگر نیستند؟ آیا این صفات بیشتر به صفات انسانی نمیماند؟ شاید دلیل آن این باشد که انسان خدا را بر مبنای تصویری از خودش ساخته است، تنها به این موجود خیالی، قدرت های خیالی عجیب و غریبی مانند یک سوپر قهرمان یک داستان داده است.  و جالبتر از آن اینکه همیشه خواسته های خدا با خواسته های کسانی که از او سخن میگویند یکی است.

کدام خدا

در طول تاریخ بیش از پنج هزار خدا پرستش شده اند و پیروان هرکدام بر این باور بوده اند که خدای آنها خدای راستین است و دیگر خدایان دروغین هستند و پیروان خدایان دیگر اشتباه میکنند. تاریخ گورستان خدایان است. خدایان زیادی بوده اند که اگر کسی بر آنها باور نمیداشت سرنوشت شومی توسط پیروان آن خدا در انتظارش بود. ولی اکنون همه آن خدایان چیزی جز یک افسانه نیستند. تنها اگر یکبار آنها نقد خود و استدلال رد کردن دیگر خدایان را در مورد خدای خود بنگرند و بکار برند، خواهند دید که خدای آنها هیچ تفاوتی از دیگر خدایان ندارد. به گفتار دیگر به این سبب دین شما درست است چون ادیان دیگر را با اندیشیدن نقد میکنید ولی باور خودتان را با ایمان تان.

آفریننده خدا کیست

خدا پرستان همیشه استدلال میکنند که هرچیز آفریننده ای دارد و همه چیز را خدا آفریده است. ولی زمانی که مورد پرسش قرار میگیرند که آفریننده خدا کیست؟ آنها میگویند خدا آفریننده ای ندارد. آنها استدلال علیت را به پیش میکشند و منطقی پیش میروند تا اینکه نوبت خدا برسد. درینجاست که آنها یک استثنا به میان میاورند که خدا آفریننده ای ندارد. اینکه این استدلال را از کجا آورده اند کسی نمیداند. ولی پیداست که این استدلال آنها تنها در چشم پوشی و تعصب آنها، و پایداری آنها بر باورش شان نه بر استدلال منطقی استوار است. اگر آنها میتوانند یک استثنا به این بزرگی را برای یک ادعای بزرگ که همانا همیشه موجود بودن خداست به میان بیاورند، آن هم تنها بر اساس تعریف که آنها برای خدا ساخته اند نه هرگونه اثبات و شواهدی؛ چرا نتوان همین استثنا را در مورد جهان به کار برد؟ و باز هم باید یاد آور شوم که ادعاهای فراطبیعی و بزرگ شواهد فراطبیعی و بزرگ نیز میخواهد.

ادیان و خدایان پدیده جغرافیایی هستند

در طول تاریخ ادیان و خدایان گوناگونی به میان آمده اند، به مرور زمان شماری از آنها به شهرت رسیده اند و عمر طولانی تری نسبت به دیگر زیسته اند، ولی شماری پس از پیدایش نتوانسته اند جایگاهی برای خود بیابند و از بین رفته اند و برای همیش در گورستان تاریخ به خاک سپرده شده اند. شهرت این خدایان بیشتر وابسته به موفقیت نظامی، جغرافیایی، اقتصادی، و فرهنگی زادگاه شان ارتباط دارد. پیروان هر خدا در گسترش شهرت خدای خود سهم بسزایی داشته اند و برای اینکار دست به کشتار ها و کشورگشایی های زیادی در طول تاریخ زده اند. هر دین و آئینی که بیشتر از دیگران آدم کشت، پیروان بیشتری داشته و خواهد داشت.

همانگونه که یاد آور شدم دین یک پدیده جغرافیایی است، اگر شما در یونان باستان به دنیا میامدید، شاید زئوس، اریس، ارتیمس، اروس و دیگر خدایان یونان باستان را پرستش میکردید و مدعی بودید که دین شما دین راستین است و همه آدمهای دیگر به راه نادرستی گام برمیدارند. شاید هم وظیفه خود میدانستید که چه به زور، و چه به رضا آنها را وادار کنید تا به باور شما باور داشته باشند تنها به خاطر اینکه شما فکر میکنید حق با شماست.

همینگونه در اسرائیل شما همین ادعا را در مورد یهودیت میداشتید، در هند همین ادعا را در مورد ویشنو و کریشنا….و حتی یک گاو میداشتید. همینگونه که همین اکنون این ادعا را در مورد اسلام و الله، مسیحیت و عیسی دارید.

نظم آفرینش

برهان نظم آفرینش یک برهان ضعیف است. سراسر جهان هیچ نظمی ندارد. سیاهچاله های فضایی، مرگ ابرستاره ها، شهاب سنگ ها و …. را در فضا بیاد آورید. در روی زمین زلزله، طوفان، سیل، آتشفشان، بیماری ها، فقر، گرسنگی، قحطی، گردباد و….را نیز بیاد داشته باشید. جهان هیچگونه نظمی ندارد.

در درازای تاریخ حدود 99.9 درصد جانوران منقرض شده اند. تنها حدود 15% خشکه زمین برای زیستن مناسب است و 15% دیگر را کوه ها، صحرا های خشک، و جاهایی تشکیل میدهد که برای زیست مناسب نیستند.

در بدن انسان نیز هیچ نظمی وجود ندارد. بیماری ها، پارازیت ها، نارسایی های جسمی، کودکانی که با نقص ژنتیکی زاده میشوند، و کسانی که در درازای زندگی بینایی شان کم میشود و یا کور میشوند، فلج میشوند…و دیگر.

پس نظم همان چیزیست که ما آنرا دیده ایم و تجربه کرده ایم و اسم آنرا نظم گذاشته ایم. اگر شرایط دگرگون میبود، ما دارای چهار چشم، و حتی یک دم میبودیم، امروز خدا پرستان نام آنرا نظم میگذاشتند.  برهان دیگری که خدا پرستان ادیان ابراهیمی به آن پا فشاری میکنند برهان نظم است. میگویند چگونه جهانی با چنین نظمی ممکن است بدون آفریدگاری به وجود آید. نخست باید بگویم هر جا دانش و اندیشه شما به جایی نمیرسید و شکافی وجود داشت، نمیشود آن شکاف را با خدا پر کرد. اگر نیکو بیاندیشید زمانی بسیاری از بیماری ها، بسیاری از پدیده های طبیعی، ساختار بسیار چیزهایی در زمین و آسمان را کار خدا میپنداشتند. اینکه چرا آسمان به زمین نمی افتد نیز از کمالات خدا پنداشته میشد، اما امروز به لطف دانش میدانیم که آسمان سقفی نیست و اینکه ستاره ها، خورشید، و ماه چه هستند و چرا بر زمین نمی افتند.

برهان نظم همان چشمداشت و چشم دید ما از طبیعت یا هر پدیده ای دیگری است که برای هدف خاصی را انجام میدهد و دنبال میکند. هرچیز به گونه ای که هست دلیل نمیشود کسی آنرا چیده باشد. اگر به جهان بنگریم بیشتر سیاره ها مدار بی ثبات دارند. بسیاری از جایها شما را در جا به سبب گرمی، سردی، و تابش اتمی خواهد کشت…در هر گردش زمین و منظومه خورشیدی در کهکشان راه شیری، یکبار نزدیک ابر اختر ها میرسیم که امکان دارد تمام لایه اوزون و جو زمین را از بین ببرد. تصور کنید از میان 400 ملیارد کهکشان تا کنون تنها یک سیاره، زمین خود ما، قابل بود و باش شناخته شده است و در جستجوی سیاره های دیگری چون سیاره ما هستند ولی تا کنون موفق به یافت آن نگردیده اند. البته آن هم درصد کمی از زمین برای زندگی مناسب است. زلزله ها، آتشفشان ها، سونامی، گردباد ها سالانه تا دوصد هزار نفر را میکشند. تنها روی زمین 3/2 حصه آن برای زندگی مناسب است. خدا پرستان روی نظم چشم نیز صحبت میکنند. نخست چشم هدف آن دیدن است پس این برای خدا پرستان یک هدف را براورده کرده است و آنها آنرا یک قسمت منظم از جسم میدانند. اما به این هرگز فکر نکرده اند که چشم بسیاری از چیزها را دیده نمیتواند مانند تابش های ماورا بنفش و بسیاری چیزهای دیگر. اگر ما در بدل دو چشم یک چشم میداشتیم باز هم خدا پرستان آنرا یک نظم میپنداشتند. پس نظم چیزی نیست به جز از چشمداشت و چشم دید ما از چیزهایی که هدف خاصی را براورده میکنند.

خدای تضاد ها

اپیکوروس دانایی و توانایی خدا را به پرسش میگیرد و میگوید: اگر شر در جهان وجود دارد، چون خدا از وجود شر بی خبر است؛ در این صورت خدا دانای تمام نیست.

اگر شر در جهان وجود دارد و خدا از وجود آن نیز با خبر است ولی نمیتواند آنرا نابود کند، پس توانای تمام نیست.

 اگر شر در جهان وجود دارد، و خدا از وجود آن نیز با خبر است و نیز میتواند آنرا دفع کند، ولی نمیخواهد، پس خدا خیرخواه تمام نیست.

در اسلام صفاتی به خدا نسبت میدهند که هیچگونه درست نیستند و یا هم صفاتی انسانی هستند. مسلمانان مدعی هستند که خدا “رازق” یا روزی دهنده است. درحالیکه در هر 6 ثانیه کودکی از گرسنگی جان میبازد. آیا خدا میتواند چنان سنگ بزرگی بسازد که خود نتواند بلندش کند؟ آیا خدا میتواند چنان دیوار بلندی بسازد که خود نتواند از آن عبور کند؟ آیا خدا میتواند سه گوشی بسازد که یکجایی زاویه های داخلی آن بیشتر یا کمتر از 180 درجه باشد؟ هویداست که توانایی های خدا همه در چهارچوب توانایی های کسانی است که آن خدا را ساخته اند.

اخلاقیات

خداباوران برین باور هستند که بدون دین چگونه انسان میتواند نیک و بد را از هم تمیز دهد، و تنها دینداران دارای اخلاقیات نیکو هستند. اگر فکر میکنید که بدون دین نمیتوانید انسان خوبی باشید، پس مشکل از نبود دین نیست بلکه از نبود اخلاق، انسانیت، شرافت، و وجدان است، نه دین.

کریستوفر هچنز پرسشی شناخته شده ای دارد که دینداران را به چالش میکشد.  او از دینداران میخواست که یک کار نیکو یا سخن نیکویی نام ببرند که به سود جامعه و مردم باشد و انجام دادن آن بدون دین امکان نداشته باشد. هیچ کس نتوانسته است پاسخی برای این پرسش بیاید و چیزی را نام ببرد. درحالیکه اگر بگوییم یک کار زشت و اهریمنی و غیر انسانی نام ببرید که توسط دین انجام گرفته باشد، در یک لحظه هزاران مورد به ذهن شما خطور میکند.

بیدین ها همیشه میکوشند تا انسان های خوبی باشند چون همیشه میخواهند ثابت کنند که بدون دین نیز میتوان انسان خوبی بود. اگر به آمار جرائم در میان خداناباوران بنگریم میبینیم که به گونه مثال شمار زندانی های بیدین در آمریکا 0.07 درصد میباشد. درحالیکه شمار زندانی های پروتستانت 50.6% درصد، شمار کاتولیک ها 14.5%، و شمار مسلمانان 9.4% میباشد. در آلمان 34.9% تجاوز بر زنان توسط مسلمانان صورت میگیرد. در اوسلو پایتخت ناروی در سال 2010 جمعیت مهاجران از کشورهای شرقی 21.195 پاکستانی، 11.542 سومالیایی، 7.214 سریلانکایی، 5573 ویتنامی، 5.987 ترک، 5.848 مراکشی، و 6.831 عراقی بود. در سال 2009 تنها 11% جمعیت آن مسلمان بود هر مورد تجاوز و آزار جنسی که بین 2005-2010 به ثبت رسیده است توسط اینها انجام گرفته است.

در قاهره مصر 83% زنان مصری، و 98% زنان خارجی که در قاهره زندگی میکنند گفته اند که به گونه ای مورد آزار جنسی قرار گرفته اند. 62% مردان سهم گیری در آنرا تایید میکنند. بر اساس گزارش در هر دوصد متر یک زن مصری به صورت میانگین هفت بار مورد آزار جنسی قرار میگیرد.

در بالا تنها به نام گرفتن چند مورد بسنده شدم ولی در هر موردی که پژوهش کنید میبینید که اخلاقیات در جوامع که دیندار هستند کمتر مورد توجه قرار میگیرند. اگر هم به کتاب های دینی مراجعه کنیم، شاهد موارد غیر اخلاقی زیادی خواهیم بود.

نبود شواهد

ادعاهای بزرگ نیازمند شواهد بزرگی نیز میباشند. دینداران هرگز نمیتوانند برای ادعای وجود خدا و درستی دین شان هیچگونه شواهدی ارائه کنند. هر آنچه که شامل دین میشود بر مبنای باور استوار است نه شواهد. در صورتی که برای آن شواهدی ارائه شود دیگر به آن دین گفته نمیشود بلکه آنرا دانش میگویند.

خداباوران زمانی که در مورد مهبانگ نخستین لحظه پیدایش هستی سخن میگویند، مدعی هستند که بانی آن خدا بوده است. ولی اینکه بر اساس چه شواهدی چنین میگویند، خود آنها نیز نمیدانند. تا زمانی که دانش این نظریه را مطرح نکرده بود، هیچ دیندار و خداباوری از آن اطلاعی نداشت. دانش همیشه به ندانستن خود اعتراف میکند ولی در همین حال تلاش دارد پاسخی برای پرسش های خود بیابد و شکاف ندانسته های خود را با پاسخ های دانشیک پر کند. درحالیکه در دین شکاف ندانسته ها با خدا پر میگردد.

معجزاتی که دینداران ادیان گوناگون بر آنها ایمان دارند و مدعی آن هستند، به معنی شکستن قوانین طبیعی است. درحالیکه اگر نیک بیندیشیم هیچ شواهدی برای آن نیز ندارند و افسانه های کودکانه بدرد نخوری بیش نیستند. چه مار سخنگو باشد، چه شکافتن دریا باشد، چه بوته سخنگو باشد، چه پرواز شخصی به آسمان ها توسط یک حیوان باشد، چه زاده شدن از یک باکره باشد، و چه شکافتن ماه باشد.

بیشتر دانشمندان خداناباور بوده اند

دانشمندان برجسته در درازای تاریخ را اگر بشناسید، متوجه خواهید شد که بیشتر آنها خداناباور بوده اند. بدیهی است که دانشمندان باید آدمهای دانایی با ضریب هوشی خیلی بالایی باشند و همه چیز را به پرسش بگیرند تا بتوانند به راه حل هایی منطقی و دانشیک برسند. همینگونه در میان فیلسوفان، شاعران، هنرمندان…و هر گروه دیگری به افراد برجسته ای برخورد کنید میبینید که وجود خدا، و ادیان را به تمسخر گرفته اند.